الملا فتح الله الكاشاني

280

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

وداع كردى فاطمهء زهرا بودى چون بازگشتى اول كسى كه با او ملاقات كردى فاطمهء زهرا بودى روزى از سفر بازگشت فاطمه گليمى كه خالى از تزيينى بود بدر خانه باز گذاشته بود براى رعايت حرمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله چون آنحضرت بدر خانه رسيد و آن گليم را بديد بازگشت فاطمه زمانى انتظار كشيد پس برخاست و بحجرهء آن حضرت درآمد و گفت يا رسول چرا ترك عادت فرمودى و اين نوبت مرا محروم گردانيدى فرمود من آمدم تا بدر سراى اما چون ديدم كه پردهء با زينت فرو گذاشته بودى بازگشتم زيرا كه آن از رسوم جبارانست و بسيار از آن تنفر دارم پس فرمود كه آل محمد را با مال دنيا چكار ايشان براى آخرة مخلوق شده‌اند و آخرت براى ايشان آفريده شده فاطمه بعد از استماع اين كلام از سيد انام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن پرده را برداشت و بعد از آن در مشقت و خشونت اوقات ميگذرانيد تا از اين زندان محنت روى بنزهتگاه جنت آورد و مرويست كه روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بحجره فاطمه رفت حسن و حسين را ديد كه دست بر نجن از نقره بدست كرده بودند ايشان را نزد خود طلبيد و آن را از دست ايشان بيرون كرد ثوبانرا گفت كه اين به فروش و از براى فاطمه گردن بندى بخر كه از مهر يمانى باشد و از براى حسن و حسين دست بر نجن كه از عاج بود پس فرمود كه « ان هؤلاء اهل بيتى لا احب ان تذهبوا طيباتهم فى الحيوة الدنيا » اينها اهل بيت منند و دوست ندارم كه لذات خود را در زندگانى دنيا اخذ نمايند و از آن تمتع گيرند در خبر است كه روزى يكى از محبان طبقى حلوا برسم هديه نزد امير المؤمنين عليه السلام آورد آنحضرت انگشت مبارك درو فرو برد و بيرون آورد و در آن نگريست و فرمود كه رنگ و بويش هر دو نيكوست اما ندانم كه حلاوتش در چه غايتست و طعمش در چه مرتبه پس انگشت مبارك را از آن پاك كرد و فرمود كه اينرا از پيش من برداريد گفتند يا امير المؤمنين همانا كه بر تو حرامست فرمود نه و ليكن روا نيست كه در حوالى من جماعتى باشند در نهايت گرسنگى و فقر و فاقه و من شكم خود را از حلوا آلوده سازم پس فرمود كه اگر من سير بخورم و بخسبم مانند كسى باشم كه شاعر در حق او گفته ( و حسبك داء ان تبيت ببطنه و حولك اكباد تحن الى الفد ) يعنى همين درد ترا بس كه در شب سير بخسبى و در حوالى تو جگر هائى باشند كه از غايت گرسنگى آرزومند پوستى باشند كه مضغ كنند و در بعضى از خطب نهج البلاغه مذكور است كه آنحضرت فرموده كه به خدا سوگند كه جامهء خود را چندان رقعه دوختم كه شرمنده شدم از رقعه دوزندهء آن و قائلى به من گفت كه يا امير المؤمنين وقت آن استكه اين مدرعة را بيندازى گفتم به او كه از من دور شو مرا از اين منع مكن كه در شب و بامداد قوميكه در شب سير كننده‌اند و رياضت بيخوابى كشيده در وقت صباح محمود العاقبت‌اند و به منزل مراد رسنده يعنى